ضياء الدين جرجانى
58
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
بود - فرو نگذارد . پنجم ، شريعت است . و آن ، كردارها بود كه پيغمبر ( ص ) معلوم گرداند تا خلق بدان شكر خداى تعالى بگزارند « 1 » . و نظر از بهر آن واجب است ، كه دانستن ثواب و عقاب واجب است تا بنده اميد ثواب را و بيم عقاب را فرو گذاردن . « 2 » واجبات نزديكتر بود و از معصيت دور تر بود و دانستن ثواب و عقاب ، « 3 » پس از دانستن خداى تعالى بود . و ديگر ، هر كه به جاى ديگرى نيكى و نعمتى كند ، شكرش بر وى واجب شود . و نيكى و نعمت خداى تعالى از حدّ گذشته است ، پس البته شكرش واجب بود . و تا بنده وى را بنداند ، تواند كه شكرش كند ؟ و ديگر ، دانستن پيغمبران و امامان و عبادات و گزاردن « 4 » آن واجب است ، و بىدانستن خداى تعالى اين هيچ راست نيايد . پس بر اين جمله معلوم شود كه دانستن خداى تعالى واجب است ، و آن چيزها كه عاقل در آن نظر و انديشه كند آسمان و زمين است كه هر يكى معلق ايستاده است ، كه اگر از چيزى بياويخته بودى آن چيز ناچار از چيزى ديگر بياويخته بودى تا از حد بشدى . و اگر بر سر چيزى بودى آن چيز ناچار بر سر چيزى ديگر بودى تا از حد بشدى . و چنان كه اين سو حدّشان پيداست ، از آن سو نيز ناچار « 5 » پديد بود . و ديگر ، هر يكى آنجا كه هست ، روا بودى كه بالاتر يا فروتر بودى . چون هر يكى معلق است و به جايى مخصوص است ، چنان كه مىبايد ناچار پيداكننده و بردارنده و نگاهدارنده بود . و همچنين كه شب و روز از پس يكديگر مىآيند ، اگر رفته و بازآمدى در وى زياده و نقصان نبودى و وقتى دراز و وقتى كوتاه نيامدى . و اگر خويشتن شدى و خويشتن آمدى ، روا بودى كه نرفتى و چون برفتى بازنيامدى ، و يا ميان شب و روز فراز آيدى .
--> ( 1 ) . اصل : بگذارد . ( 2 ) . رها كردن . ( 3 ) . معنى جمله آن است : و دانستن ثواب و عقاب ( معاد ) از واجبات نزديكتر است و از معصيت دور تر ، ولى بعد از شناخت خداى تعالى حاصل مىشود . م ( 4 ) . اصل : گذاردن . ( 5 ) . اصل : ناچار نيز .